راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

ماجراهای رامیلا

1391/4/30 23:54
نویسنده : مامان ساناز
344 بازدید
اشتراک گذاری

 

ziba

این روزها رامیلا خوشگلم خیلی خیلی قشنگ صحبت میکنم شیرینتر از گذشته, ziba

بعضی وقتها خیلی اذیتم میکنه مجبور میشم کمی سرش داد بزنمziba بعد با کمال خونسردی میادو میگه سانازی قشنگم بیا کارت دارم یا باز دوباره کار خودش رو انجام میده راستش خیلی لجبازه وقتی بهش میگم که این کار درست نیست یا این کارو انجام نده, تا انجامش نده ول کن نیست یه جورای سرکارت میذاره بعد میره کار خودش رو انجام میده خیلی بلا شدهziba قربونش برم که با این مغز کوچیکش اینقدر میفهمه, حالا تو این وضعیت شما جای من بودین چه کار میکردین ؟

zibazibaziba

بعضی وقتها خیلی عصبانیم میکنه و خیلی ریخت و پاش از یک طرف من هم خسته از سرکار اومدم و نیاز به استراحت دارم تازه باید با خانم خانما بازی کنم و ریخت و پاشای خانمو جمع کنم هر کاری هم میکنم که یاد بگیره وقتی میریزه جمع کنه فایده ای نداره, فکر میکنم هنوز براش زوده .ziba

خیلی وقت بود که نتونستم براش بنویسم راستش واقعاً خدارو شکر میکنم که این دختر کوچولوی بامزه رو به من و بابا اتا داد و دعا میکنم که خدا به دل پدر و مادرایی که دلشون یک کوچولوی قشنگ میخواد نگاهی کنه و تو این روزهای قشنگ و ماه مبارک آرزوشونو برآورده کنه .ziba

دیروز بعد از مدتها رامیلا رو بردیم zibaپارک ( قلعه سحر آمیز ) که کمی بازی کنه zibaآخه راستش هوا خیلی خیلی گرم شده و وقتی میخوای بری بیرون تمام انرژیت و توان به خاطر هوا از بین میره و به نظر بی حوصله و بی حال میشی امسال از سالهای گذشته هم گرمتر شده,ziba به هر حال رامیلا خانم خیلی وقت بود مرتب می خواست ببریمش پارک دیگهziba دلو زدیم به دریا و بردیمش پارک ولی قربونش برم اولش با انرژیی بود ولی بعد کم کم بیحال شد لپاش هم حسابی سرخ شده بود بعد از 1 ساعت رفتیم خونه رامیلا همین که رسید خونه کمی باد کولر بهش خورد بلند شد و شروع کرد به بازی کردن البته محوطه بازی هم پر از کولر است ولی اینقدر هوا گرمه کولرها نمی کشیدند .ziba

امروز هم صبح وقتی بیدار شد صبحانه بهش دادم و بعد هم نشست پای تلویزیون تماشای کارتون تا موقع نهار حسابی بازی کرد و ریخت و پاش و هم کارتون نگاه کرد من هم مشغول کارهای روزمره zibaبعد از ظهر هم چون بابا اتا قرار بود بره خونه یکی از آشنایان من و رامیلا خانم رفتیم خونه آنااینا تا بابا اتا کارش تمام بشه و برگرده بیادziba دنبالمون همین که سوار ماشین شدیم رامیلا خانم گفت بابا اتا قربونت آروم رانندگی کن کمی که جلوتر رفتیم گفت بابا اتا مراقب باش ماشین ایستاده, خلاصه ما رسیدیم خونه و رامیلا خودش رو لوس میکنه برای آنا و باباجون و دایی آرش و شیرین زبونی براشون میکنه برای اینکه بیان باهاش بازی کنن برگشت گفت آنا قربونت بیا دیگه, چند دقیقه بعد باز گفت آنا تورو خدا بیا دیگه, zibaچون آنا که کار داشت دستش بند بود دیر رفت سراغش, همشون یه جورایی مشغول کارای خودشون بودن بعد که رامیلا اینجور صحبت کرد از خنده بیهوش شدن  . ziba

خیلی وقت بود ننوشته بودم دلم برای همه چی تنگ شد بود zibaمخصوصاً دوستان گلم و ممنون تو این مدتی که ما نبودیم شما مثل همیشه به ما لطف داشتید و به ما سر می زدید و برامون نظر میگذاشتید .ziba

 

ziba

 

این عکس زیر هم دقیقاً مثل رامیلاست که با یک خرسی که از خودش بزرگتر ه بازی میکنه و میگیرش بغلش .

زیبا

 

پسندها (1)

نظرات (11)

خرید اینترنتی محصولات پنبه ریز تخفیف و ارسال رایگان
30 تیر 91 22:27
این کد را یادداشت کنید: 0030151181 این کد معرف شماست. با داشتن این کد می توانید از سایت ما با تخفیف و ارسال رایگان محصولات بهداشتی (پوشک- نوار بهداشتی و انواع دستمال کاغذی و ... ) خریداری کنید. کد را گم نکنید زیرا برای ثبت نام لازم است.
مامان نيما
1 مرداد 91 10:28
عزيزم پارك خوش گذشت مي بينم حسابي بازي كردي
مامان نيما
1 مرداد 91 10:29
فرا رسيدم ماه رمضان مبارك التماس دعا


متشکرم .
ساراکوچولو
3 مرداد 91 0:35
سلام....
رمضان مبارک...هم کوچولوی نازی دارین هم وبلاگ قشنگی دارین...
من تازه وبلاگ سارا کوچولوم که هنوز تو راه وچیزی نمونده به جمع مابپیونده درست کردم........خوشحال میشم ما باهم دوست بشیم ومن با اجازه شما آدرس وبلاگتون پیوند میکنم....منتظر جوابم حتما سری به من هم بزنید...
البته از همه دوستان خواهش دارم به وبلاگ سارا جان بیان ...ممنون مامان سارا



سلام گلم
خوش اومدید خوشحالم که ما رو برای دوستی انتخاب کردید باعث افتخار ماست دوستتون دارم خاله جونم منتظر فرشته کوچولوتون هم هستیم . بوس بوس بوس
مامان رهام(✿◠‿◠)
3 مرداد 91 10:31
سلام ساناز جون.......خوشحالم كه پست جديد گذاشتي قربون حرف زدنت برم راميلا جونم.............رهامم خيلي شيرين زبون شده


قربون رهام جونم برم لپاشو ببوسید خاله جونم .
مامان پریسا
3 مرداد 91 13:49
سلام مامان رامیلا جون.
دلم کلی داستون تنگ شده بود.
وای عزیزم چه شیرین زبون شده رامیلا خانمی.
ایشالله همیشه سلامت باشه.
ما هم التماس دعا داریم.


محتاجیم به دعا خاله جونم .
نگين
4 مرداد 91 13:06
آفرين به راميلا جون . براتون آرزوي سلامتي آرامش و لبخند دارم . راميلا جون رو ببوسيد
مامان امیر مهدی
4 مرداد 91 16:56
سلام عزیزم.شیرین زبون شدی ماشالا.مامانی حسابی کیف میکنه با این حرف زدنت.ولی خاله جون لجبازی نکنی ها کار بدیهفدات شم تو این هوای گرم چجودی رفتی پارک
مامان ساينا
7 مرداد 91 14:13
خيلي شيطون شده راميلا خانوم گل...خدا حفظش كنه...التماس دعا
سوسن
7 مرداد 91 16:55
ماشالا به دختر شیرین زبون و خوشکلمون. میبوسمت عزیزم
سپیده
14 مرداد 91 21:19
سلام. با تشکر از رای شما.